زمونه

شدم دیونه از دست زمونه نمیخواد که کسی با من بمونه
زمونه انگاری کوتاه بیا نیست نه اصلا با دلم که راه بیا نیست
زمونه دلخوشیش گریوندن من
شده آتیش واسه سوزوندن من
زمونه راستی راستی کوره کوره نمیبینه دلم تنگه بلوره
زمونه سنگ و من یک قاب شیشه زمونه نشکنه آروم نمیشه
زمونه آی تو که نامهربونی
چرا هی تو دلم رو میسوزونی
یادت رفته که کی با من رفیقه همون که بهترین دوسته شفیقه
زمونه من خدا پشت و پنامه تو این روزا فقط اون تیکه گامه
حالا تو هی چشامو خیسه اشک کن
واسه خنده ات ,توخونم توی مشک کن
ولی دیگه ز دستت شاکی نیستم نه اصلا، اهل هتاکی که نیستم
خدا اونقدره ناز و مهربونه نمیذاره بدیت تو دل بمونه


