دیدم...

غروب ديديم ، خورشيد به گريه افتاد اشكاش طلا شد، توي دريا افتاد
ديدم كه آسمون تنش سرخ شده
شب كه اومده ، نيومدش گمشده
ديدم شب از راه كه رسيد ،صدا مُرد رنگ و شب از زمين گرفت، نگاه مُرد
ديدم كه چهره ها همه عوض شد
از اين كه بود، دنياي ما، بدتر شد
ديدم به جاي چهچه قناري رقص پرستو ،آب بازي يه ماهي
فقط صداي خش خش و يه جغده
ديدم يادم رفته كه كي چي گفته
ديدم كوير چه زودي خوابش گرفت ديدم چشام واسه تو گريه اش گرفت
ديدم نباشي يه شبِ سياهم
دلم بازم تنگه واسه تو يارم

نگام کن دیدم...

