تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...

گلت پژمرده , حالش گفتنی نیست

بازم ساقه اش شکسته , دیدنی نیست

گلت از تشنگی برگاش هلاکه

دلش بشکسته , با سر روی خاکه

گلت چند وقته امیدی نداره

که بازم آسمون واسش بباره

گلت گلدونشو گم کرده بازم

آره طفلک , صداش غم داره بازم

گلت تا صبح شاید طاقت نیاره

بیا , خشکیده حال خوش نداره

بیا پروانه هم فهمیده انگار

داره با سر میره هی تو دیوار

بیا باز این گلت محتاجه آبه

بذار با اشک تو آروم بخوابه 

دوشنبه 19 مرداد1388 | 21:7 | دلزده |
درباره وبلاگ

اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,
((بعضی از ترانه ها با همکاری خانم بنایی به اتمام رسیده اند))
لینک دوستان