تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
.:: مطالب موجود در این وبلاگ تماما شخصی میباشد و از جایی کپی نشده است،برداشت از مطالب آزاد است::.

سرنوشت

  • چهارشنبه 31 تیر1388

      مثل يه برگ زرده بارون زده     

 افتاده بين اين همه دلزده

      اسير دست سرنوشت پائيز      

دلم جون، اما نديدش پائيز

رنگ دلم سرخه، تنم زرد شده  

   عمرم تموم شد ،نيومد گمشده

    وقتي كه گفتي: بيا پيشم، تو باش  

  الان بهاره، فكر فردا نباش

     باز دوباره تو رنگ و آبم دادي   

   به اوج رسوندي، پر و بالم دادي

  گفتم تموم شد شب چه خوب   

اما يادم رفت باز غروب

        يادم نبود باد خزون ميادش       

ازمن تموم هستيمو ميخوادش

نگام کن سرنوشت