خسته دل

ديگه اين دستاي من, ناي نوشتن نداره ديگه اين چشماي من ,حرف واسه گفتن نداره
بس كه واسه اين دلم، شعراي غمگين سرودم خورشید و روزا میبینه، اما باور نداره
نميدونم چشم به راهه کی نشستم شب و روز! تا سحر چشام به راه، دل كه آروم نداره
اونقدر آرزو داشتم ,با خودم به گور ديگه اين قبر سياه،جایی واسه من نداره
چرا هيشكي نميخواد حرف دلم رو بشنوه؟ چرا هيچ گوشي ديگه، ناي شنيدن نداره؟
باورم نیست توی هر سینه دلی وجود داره
ديگه ديونه شدم ، حرف دیگه فایده نداره!!

نگام کن خسته دل

