تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...

ديگه اين دستاي من, ناي نوشتن نداره       ديگه اين چشماي من ,حرف واسه گفتن نداره

بس كه واسه اين دلم، شعراي غمگين سرودم        خورشید و روزا میبینه، اما باور نداره

نميدونم چشم به راهه کی نشستم شب و روز!        تا سحر چشام به راه، دل كه آروم نداره

اونقدر آرزو داشتم ,با خودم به گور                  ديگه اين قبر سياه،جایی واسه من نداره

چرا هيشكي نميخواد حرف دلم رو بشنوه؟         چرا هيچ گوشي ديگه، ناي شنيدن نداره؟

  باورم نیست توی هر سینه دلی وجود داره     

        ديگه ديونه شدم ، حرف دیگه فایده نداره!!           

پنجشنبه 28 آبان1388 | 16:31 | دلزده |
درباره وبلاگ

اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,
((بعضی از ترانه ها با همکاری خانم بنایی به اتمام رسیده اند))
لینک دوستان