|
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...
كم كم دلم پر كينه شد پاهاي من پر پينه شد چشمم به راه خشكيده شد اما بازم پيدات نشد عمري نشستم چشم به رات دل رو گذاشتم زير پات عكسي گذاشتم من به جات اما بازم پيدات نشد مونده هنوز عكست رو آب دنيامو تو كردي خراب ديدم تو رو من توي خواب اما بازم پيدات نشد سرما اومد، پائيز شد بارون زد و دل، خيس شد درياي صبر، لبريز شد اما بازم پيدات نشد
پنجشنبه 7 آبان1388 | 17:59 | دلزده |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |