تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
.:: مطالب موجود در این وبلاگ تماما شخصی میباشد و از جایی کپی نشده است،برداشت از مطالب آزاد است::.

آخرین نامه

  • یکشنبه 3 آبان1388

نگارم ,روزگارم دیدنی نیست             دلم خونه ,مصیبت گفتنی نیست

آخه گفتن دوای درد من نیست              تبسم مرحم چشمای تر نیست

یه روز یکی اومد تو روزگارم             شدش امید واسه فصل بهارم

نمیدونم چی شد دل عاشقش شد            تنم لرزید و قلبم ساحلش شد

تا اومد,هر چی غم بود پر زد و رفت    رو لبهام خنده اومد,غصه در رفت

یه دفعه اون که اومد همدمم شه           یه سقف محکمی روی سرم شه

شدش آوار رو قلب پاره پاره ام       میدونست من جز اون هیشکی ندارم

گذاشتم زیر بار کوهه غم هام            ندیدش من چقدر غمگین و تنهام

نبودش مثل اسمش مهربون یار      دلش سنگ و,شدش تو چشم من خار

      نذاشت من هم یه روز خوش ببینم     

الهی باشم و زجرش ببینم

نگام کن آخرین نامه