|
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...
عهد من با هر که بستم يک طناب دار شد حکم اين دلدادگيها آخرش اعدام شد بر سر برج عظيم عاشقي يک جهان غم بر دلم آوار شد من همي ترسم به کَس واگو کنم دل ز دست دلبرم بيمار شد روي قلبم نقش زد اين يار من نقش او ناگه به قلبم خار شد در دلم ديگر سراغ او نگير ياد او در دل هميشه پاک شد نيشترها ميزند بر قلب من فکر دوراني که با او ياد شد
شنبه 22 خرداد1389 | 6:53 | دلزده |
كاشكی میشد میفهمیدم دلت الان مالِ كیه؟ كاشكی تو هم میفهمیدی قلبِ منم دستِ كیه؟ آره اسیرِ دستِ توست این دلِ لامذهبِ من!!! میخوام تو اینو بدونی بی تو خرابهِ دلِ من
شنبه 1 خرداد1389 | 7:53 | دلزده |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |