تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
روزگارم شده روزگاره قمري تو قفس ..... تك و تنها,گوشه گير و بي نفس

بی تو اینجا همیشه فصل خزونه        وقتی نیستی،کی میاد پیشم بمونه؟

بی تو اینجا دل همش بهونه داره       باله شاپرک دیگه،رنگی نداره

بی تو اینجا ،دل آسمون همش تیره و تاره

کی میگه عید اومده،فصل بهار!!

 

هنوز جای دست رو صورتم هست          صدای دست تو تو گوش من هست

هنوز اون خنجر دسته طلائیت              که اسم تو روشه ،تو قلب من هست


نوشته شده در مورخه: پنجشنبه 8 بهمن1388 :: 13:5 ::به قلم: دلزده

حالا كه قسمت نميشه، دست تو رو باز بگيرم

     بازم بيام براي تو  گلهاي رنگي بچينم

از راه دور براي تو دعا، نيايش ميكنم  

     براي دوري از بلا ، دعا برات وا ميكنم

ميگم خدا ي بي كسا ، ناظر هر نذر و دعا

تويي كه شرمندت شدم،  واست يه بنده نشدم

تو رو به جون رازقي ،به جون هر چي تو بگي

  مواظب گلم تو باش،  نزار كه پژمرده بشه

نزار كه داغ ماتمم، چروك كنه صورتشو 

    مرواريداي اشك اون، بپوشونه صورتشو

خدا دعا به حق عشق، به حق كوثر بهشت

نزار كه تنها بمونه، يه گوشه اي جا بمونه

  تاريكي همدمش بشه، شعراي غمگين بخونه

عاشقي رو يادش بده ،بازم پر و بالش بده

 براز بـره به آسمون ، تا كه منو....... يادش بره


نوشته شده در مورخه: پنجشنبه 8 بهمن1388 :: 13:3 ::به قلم: دلزده
بد نیست بدونی
اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,اميدوارم حرفاي دلم ارزش نگاه و لطف شما رو داشته باشه,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,

گنجینه
همدلان