تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
روزگارم شده روزگاره قمري تو قفس ..... تك و تنها,گوشه گير و بي نفس

چشام  پُر زِ اشک،دلم پر زِ خون          نفسام کوتاه،حواسم بهِ اون

به اونیکهِ هست،همه زندگیم         من دوسش دارم، به همه بگین

آهای با توام،عزیز دلم!!               تویی که شدی صاحبِ دلم

نمیخوام بری،نمیخوام دیگه          باشم چشم بهِ راه،نرو نه دیگه

دیونه ام آره،اونم زنجیری!          نرو میخوامت،نگو رنجیدی

بهت حق میدم،من بی دست و پام        قبول میدونم،باهام باش بلام!!

تو با من بمون،بی تو دلگیرم        نخند راست میگم،بی تو میمیرم

اگه نه بگی،بری از پیشم             سر ثانیه،زودی پیر میشم

نگو مسخره اس،هرچی من میگم      ازعاشق بپرس،میگه راست میگم

حالا که میری،دعام این باشه       سهم تو خوشی،سهمم خاک باشه

تا هر جا میری،باشم زیرِ پات               لگدم کنی،بگم آی فدات!!

برو دلخوشیم،دستِ حق باهات       منم میمونم ،همش چشم بهِ رات


نوشته شده در مورخه: شنبه 26 دی1388 :: 19:50 ::به قلم: دلزده
بد نیست بدونی
اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,اميدوارم حرفاي دلم ارزش نگاه و لطف شما رو داشته باشه,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,

گنجینه
همدلان