|
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...
چشام پُر زِ اشک،دلم پر زِ خون نفسام کوتاه،حواسم بهِ اون به اونیکهِ هست،همه زندگیم من دوسش دارم، به همه بگین آهای با توام،عزیز دلم!! تویی که شدی صاحبِ دلم نمیخوام بری،نمیخوام دیگه باشم چشم بهِ راه،نرو نه دیگه دیونه ام آره،اونم زنجیری! نرو میخوامت،نگو رنجیدی بهت حق میدم،من بی دست و پام قبول میدونم،باهام باش بلام!! تو با من بمون،بی تو دلگیرم نخند راست میگم،بی تو میمیرم اگه نه بگی،بری از پیشم سر ثانیه،زودی پیر میشم نگو مسخره اس،هرچی من میگم ازعاشق بپرس،میگه راست میگم حالا که میری،دعام این باشه سهم تو خوشی،سهمم خاک باشه تا هر جا میری،باشم زیرِ پات لگدم کنی،بگم آی فدات!! برو دلخوشیم،دستِ حق باهات منم میمونم ،همش چشم بهِ رات
شنبه 26 دی1388 | 19:50 | دلزده |
یک لقمه نان،یک تکه پنیر قاشقی شکر ،یک چائیه قیر مضمون یه عکس،توی پنجره یک قاب مسی،با طرح گِره یک اتاقِ سرد،با سقفی سیاه یک مادر پیر،مشغول دعا چادری سفید،تسبیح گِلی سجادهِ سبز،با نام علی یک سفره نان،با نانِ کَپک! یک کاسه ی دوغ،با کمی نمک گوشه ی اتاق،یک هیمهِ ی چوب آتشی به راه،بوی نای چوب پشت پنجره،دنیایِ دگر پُر ز فاجعه،با زنگ خطر! این کلبه ی امن،تمثیل دل است مادر درون،عشق اول است قلب آدمی،جای کینه نیست قاب عکس دل،عین سادگی است آخرین کلام،این است و تمام! دل به حق بده،نه بندهِ خام
چهارشنبه 16 دی1388 | 18:46 | دلزده |
عاشق و بیمار توام یا حسین تشنه ی دیدار توام یا حسین
حال خرابُ و رخ زردم ببین دست به دامانِ توام یا حسین پنجشنبه 3 دی1388 | 21:14 | دلزده |
دلم خوش بود که یکی هست بشهِ مرحم واسهِ دردام دلم خوش بود به این امید نمیکن باز بهم تنهام دلم خوش بود تهِ این راه یکی چشم انتظارم هست دلم خوش بود یکی اومد درِ بدبختی هامو بست ولی این دلخوشی هامم سرابی شد واسهِ چشمام به چی دلخوش کنم حالا به این غم هام و این دردام به چی دلخوش کنم دیگه مگه چیزی واسم مونده تو شب هام دیگه ماهی نیست اونم دستِ منو خونده
پنجشنبه 3 دی1388 | 21:4 | دلزده |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |