تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
روزگارم شده روزگاره قمري تو قفس ..... تك و تنها,گوشه گير و بي نفس

بعد تو بانویِ روزایِ خوشم        به خدا هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

تویی این فاصله ها مونده دلم

بگو این روزایِ بد موندنی نیست

نگو فردا تو میای پیش دلم        کار فردا هیچ جوری خوندنی نیست

نه دیگه بسه، نخوا  بد  بیارم

این روزا ، حال منم دیدنی نیست

بعدِ تو شاپریهِ قصرِ چشام        مرحمِ این دلِ زارم کسی نیست


نوشته شده در مورخه: پنجشنبه 19 آذر1388 :: 18:27 ::به قلم: دلزده


نوشته شده در مورخه: دوشنبه 16 آذر1388 :: 13:3 ::به قلم: دلزده

      ببين اين بخت و اين دنياي ما رو    

 به جاي همدلي با اين دلِ من

      ميگه حرف دلت خيلي قشنگه     

 ميگه كه اين دلم از تو بريده

ولي با شعر من ،ميگه ميخنده

ببين كاراي دنيا رو كه شعرام

تونسته تو دلت جايي بگيره

نخند بازم به حرفایِ دل من

برو,داره بازم گريه ام ميگيره


نوشته شده در مورخه: دوشنبه 16 آذر1388 :: 13:0 ::به قلم: دلزده
بد نیست بدونی
اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,اميدوارم حرفاي دلم ارزش نگاه و لطف شما رو داشته باشه,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,

گنجینه
همدلان