تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
روزگارم شده روزگاره قمري تو قفس ..... تك و تنها,گوشه گير و بي نفس

چه زود کردي منو بازم فراموش             چراغ قلب تو کردي تو خاموش

  تو حرف تو  همش مكر و فريب بود  

تو عشق كاغذي مون يك رقيب بود

چه قولايي داديم تو نامه هامون       ولي بعدش چه زود بشكست دلامون

       تو تنهاي،فقط همدم تو بودي       

 ولي ديدم دروغ بود ،يار نبودي

برات من گريه كردم ،تو نديدي          به بارون خنده كردم، باز نديدي

     تموم آرزوهامو پروندي       

با اون غريبه رفتي و نموندي

باز م شعرو نخونده پاره كردي               من آواره رو بيچاره كردي


نوشته شده در مورخه: پنجشنبه 5 آذر1388 :: 18:21 ::به قلم: دلزده


نوشته شده در مورخه: چهارشنبه 4 آذر1388 :: 19:12 ::به قلم: دلزده

وقتي رفتم كسي بدرقه ام نكرد          وقتي رفتم كسي چشم به راه نبود

حتي اون كوچه ي خيسه سايه دار        با من همراهي نكرد، رفيق نبود

كسي اشك چشمامو تو شب نديد            اين دلم واسه كسي عزيز نبود

آره بود و نبودم فرقي نداشت                   كسي دلواپس اين دلم نبود

من دارم تو پیچ  جاده گم ميشم                 شدم ابری زیر گنبد کبود 

تو نذار اسير دست شب بشم               تو نگو برو ،كه قسمتت نبود


نوشته شده در مورخه: دوشنبه 2 آذر1388 :: 17:48 ::به قلم: دلزده
بد نیست بدونی
اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,اميدوارم حرفاي دلم ارزش نگاه و لطف شما رو داشته باشه,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,

گنجینه
همدلان