تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
روزگارم شده روزگاره قمري تو قفس ..... تك و تنها,گوشه گير و بي نفس

(( اینه آرزوی من واسه تو یار      باشه چار فصل دلت عین بهار ))


نوشته شده در مورخه: شنبه 11 مهر1388 :: 8:33 ::به قلم: دلزده

زندگي چيست؟ من و قافله اي ناکامي                     اين فلك مست ز خون جگرم در جامي

زندگي چيست؟ من و طعم حلاحل بر لب                    اين تنم سرد، دلم از غم دوري در تب

زندگي چيست؟ من و بخت سياهم در راه

شايد امروز دلم خسته شود ،جاي بماند از راه

زندگي چيست؟ من و زخم زبانت بر دلزخم هايي        كه زبانت زد و سوزاند دلم، خون شد دل

زندگي چيست؟ صداي من و آواز قناري در شب        هر دو ديوانه شديم از فلك و جان بر لب

زندگي چيست؟ من و ياد ترك خورده ي تو

من پي وصله ي دل ، دل پي يك تكه تو

 


نوشته شده در مورخه: شنبه 11 مهر1388 :: 8:13 ::به قلم: دلزده
بد نیست بدونی
اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,اميدوارم حرفاي دلم ارزش نگاه و لطف شما رو داشته باشه,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,

گنجینه
همدلان