تبليغاتX
مجموعه اشعار سوخته
مجموعه اشعار سوخته
روزگارم شده روزگاره قمري تو قفس ..... تك و تنها,گوشه گير و بي نفس

 

شنيدم  ميگن بهشت واسه  ما نيست

حتي زير خاك، واسه ما يه جا نيست

 

شنيدم ميگن غضب شديم شديد

ما رو از قصه زندگي به زور

انداختن بيرون، ولي كسي نديد

 

شنيدم شنيده هامون يكي نيست

تو شنيدي هيشكي اص موندني  نيست

 

ولي من يه جا شنيدم ميشه موند

ميشه تا ابد, تو ياد يكي موند


نوشته شده در مورخه: چهارشنبه 11 شهریور1388 :: 21:20 ::به قلم: دلزده

نامه يه كم دووم بيار          ميخوام باهات حرف بزنم

ميخوام تن سفيدتو                با حرف دل رنگ بزنم

بگم واست تو اين روزها             وسط بازيه زمون

دارم ميبازم دوباره                 آخه پيشم كسي نموند

كسي نموند كمك كنه               من ديگه باز كم نيارم

واسه يه بارم كه شده                 تو زندگيم برد بيارم

بگم چي خواستمو چي شد

خواستم يه بار عاشق بشم

دلم شكست , ديگه نشد

بگم بهت الان دقيق                     عمريه من تنها شدم

تو لحظه هاي انتظار                   پاسوزه  شايدها شدم

نامه چي شد؟!تازه دارم                   اول قصه مو ميگم

چرا سياه شده تنت؟!                 يعني ديگه چيزي نگنم؟!

باشه قبول, تا اينجاشم              همين كه گوش دادي خوبه

بقيه حرفامو بذار                       هي توي دل در بكوبه!

 


نوشته شده در مورخه: دوشنبه 9 شهریور1388 :: 20:4 ::به قلم: دلزده
بد نیست بدونی
اسمم حسین,شهرتم دلزده,متولد زیباترین ماه زمستون,زاده نزدیکترین جا به آسمون,سروده هاي خودمو واستون گذاشتم,اميدوارم حرفاي دلم ارزش نگاه و لطف شما رو داشته باشه,خوشحال ميشم نظرهاتون رو واسم بذاريد,

گنجینه
همدلان