|
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...
نميخوام وقتي داري، دفتر تو برگ ميزني به همه خاطره هات ، يواشكي سر ميزني تا به خاطرات من رسيدي تو، اخم بكني با مداد سيات بياي، اسم منو خط بزني نميخوام وقتي منو، توي خيابون ميبيني يا يه وقت عكس منو، تو قاب مشكي ميبيني راهه تو كج بكني، اوقات تو تلخ بكني نميخوام نه نميخوام، واست بشم آدم بده تا به هر كي رسيدي، بگي اينه آدم بده نميخوام شب كه ميشه، يادت بره عشق مني كه همون ستاره هر روز و هر شب مني نميخوام بهم بگي ،خودم ميدونم ديونه ام تو ميگي نميخوامت، ولي ميگم من ميمونم نميخوام نه نميخوام، بري و پيدات نكنم باز يه گوشه بشينم، تنهاي تنها بمونم
پنجشنبه 29 مرداد1388 | 21:45 | دلزده |
پاشو غمگين نبينم چشاتو پاشو پاك كن اشك گونه هاتو دوست ندارم تو مث من بشي زير بار غصه ها خم بشي پاشو پاشو گريه رو رها كن واسه من، واسه خودت دعا كن پاشو لبخندي بزن دوباره تا خدا ببينه بگه اره نازنين، گريه بهت نمياد هيشكي اينجوري تو رو نميخواد تو بيا بخند واسم دوباره تو نخندي هيچي رنگ نداره پنجشنبه 29 مرداد1388 | 21:41 | دلزده |
اتاقم پر شده از عكس و نامه پر كاغذ كه توش بغض صدامه روي ديوار يه عكس شكل ماهه تا يادم باشه شب بازم تو راهه يادم باشه كه هيچي موندني نيست كتاب كار فردا خوندني نيست روي ديوارهاي اين اتاقم فقط نقش تركهاي عميقه شده مثل دل ديونه ي من پر از نقش و نگاراي عتيقه روي سقف اتاقم شوره بسته تو انگاري دلش بازم شكسته اتاقم مثل من همدم نداره قط ديوار و درب و شيشه داره پنجشنبه 29 مرداد1388 | 21:37 | دلزده |
سه شنبه 27 مرداد1388 | 7:2 | دلزده |
صدام دیگه در نمیاد حالم میگیره از خودم هرچی میخواد بشه بشه میخوام من از اینجا برم چشمام شده یه کاسه خون این نفسم در نمیاد من طاقتم طاق شده ،آخ ! کاشکی اجل زودی بیاد میخوام بگم رفتنی ام لحظه ی مرگم رسیده زمین من و پس میزنه تو بغلش جام نمیده خدا ببین حال منو تا کی باید تنها باشم بذار بیام زودی پیشت نذار بازم تنها بشم امشب شب آخرمه روحم داره پر میزنه ستاره ها خوب میدونن نفس های آخرمه منو ببخش نمیتونم دستاتو تو دست بگیرم ببخش عزیز مهربون ببخش تا راحت بمیرم محض خدا هم که شده یکی بیاد قسلم بده آره شدم بی کس و کار کی واسه من اذون میگه تو بی خیال مرگ من برو پی دلخوشی هات خاطرهام پیشت باشه خدا همش پشت و پنات دوشنبه 26 مرداد1388 | 7:34 | دلزده |
چهارشنبه 21 مرداد1388 | 18:26 | دلزده |
عجب حکایتی شده حکایت من و تو
بینمون یه غروب و یه طلوع فاصله است اما گوش هام داره صدای تپشه قلبتو میشنوه،چشمام هنوز داره با چشمات حرف میزنه عجیبه!انگار همین الان دیدمت با اینکه ماههاست ندیدمت عجب حکایتی شده حکایته من و تو یادته اولین دیدار،من که یادم نمیره،کنار ساحل،روی ماسه ها شونه به شونه هم راه میرفتیم آخ که چه خوش بودیم!اما حالا چی؟!! عجب حکایتی شده حکایته من و تو همیشه کارت شده بود اذیت کردن من،با دلم بازی کردن،شکستنه خودم و دلم،در عوض کار من شده بود نازت رو کشیدن، بدی هاتو ندیدن،با خنده هات خندیدن و با گریه هات گریه کردن. عجب حکایتی شده حکایته من و تو هنوزم که هنوزه تا تصویرت جلو چشام میاد از خجالت آب میشم،بابته قولهایی که دادم و نتونستم عمل کنم هنوزم وقت خوابیدن خدا خدا میکنم صبح که از خواب پا میشم ببینم که این بد عهدی هام همش یه خوابه بد بوده عجب حکایتی شده حکایته من و تو حالا تو عاشقه یکی دیگه ای و من هنوز عاشقه تو چهارشنبه 21 مرداد1388 | 14:48 | دلزده |
گلت پژمرده , حالش گفتنی نیست بازم ساقه اش شکسته , دیدنی نیست گلت از تشنگی برگاش هلاکه دلش بشکسته , با سر روی خاکه گلت چند وقته امیدی نداره که بازم آسمون واسش بباره گلت گلدونشو گم کرده بازم آره طفلک , صداش غم داره بازم گلت تا صبح شاید طاقت نیاره بیا , خشکیده حال خوش نداره بیا پروانه هم فهمیده انگار داره با سر میره هی تو دیوار بیا باز این گلت محتاجه آبه بذار با اشک تو آروم بخوابه
دوشنبه 19 مرداد1388 | 21:7 | دلزده |
پنجشنبه 15 مرداد1388 | 19:56 | دلزده |
چهارشنبه 14 مرداد1388 | 20:43 | دلزده |
خدا رو شکر که , همیشه خنده رو لبم هست تا کسی نفهمه تو دلم چه خبره
خدا رو شکر که , به چشمام یاد داده تو تنهایی هاش خیس بشه و جلو بقیه آروم خدا رو شکر که , دلم دیگه عادت کرده به تنهایی هاش, به بي كسي هاش و ديگه با يه تلنگور نميشكنه خدا رو شكر كه ,مهرم به دل هيشكي ننشست خدا رو شكر كه ,خدا هم فهميده دلم لايق مهر هيشكي نيست خدا رو شكر كه , اونقدر ساده ام كه دلهاي رنگي رو هم ساده ميبينم خدا رو شكر كه, هنوزم فكر ميكنم همه حرفشون با دلشون يكيه آره!!بازم خدا رو شكر.....
چهارشنبه 14 مرداد1388 | 19:41 | دلزده |
سه شنبه 13 مرداد1388 | 15:11 | دلزده |
واسه روزگار عاشق واسه ياد اين دقايق واسه ديدار دوباره واسه اين دله بيچاره واسه آرزوي لب هام واسه نابوديه غم هام واسه اين دل,دله پر خون واسه اين چشماي گريون جون من, واسم دعا كن گاهي هم, يادي ز ما كن سه شنبه 13 مرداد1388 | 6:45 | دلزده |
دوشنبه 5 مرداد1388 | 21:27 | دلزده |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |