|
مجموعه اشعار سوخته
لحظه ای با من باش...
جاي داغت رو دلم ميسوزه كي گفته بود خاطره هات مي پوسه هر جايي كه ميرم سرك ميكشم يادت مياد زخم منو مي بوسه تو كي ميخواي گمشي بري ز يادم تا زخم دل خوبشه بهم بجوشه شايد يكي اومد و خواست بمونه دلم نخواست ديگه به پات بسوزه كي ميبري خاطرهاتو با خود تا بشينم قلبمو روفوش كنم تنهايي و يادش بدم دوباره بهش بگم خياله هر چي اسم ياره واسش بگم قصه ليلي مجنون قصه شيرين عشق فرهاد به اون بگم كه آخرتوي اين قصه ها عاشق ومعشوق شدن از هم جدا پس نگي تو اين يكي فرق ميكنه يه وقت نگي بهش كه قهر ميكنه چهارشنبه 31 تیر1388 | 20:13 | دلزده |
سه شنبه 30 تیر1388 | 11:25 | دلزده |
آنقدر بد ديده ام از اين و آن آنقدر بشكسته اين دل هر زمان
تا كه ميبينم به روز خورشيد را باورم نيست آسمان و روز را
آنقدر اين جمله را بشنيده ام كه برو، جاي تو نيست در سينه ام
آنقدر گفتند هر دم يك كلام حكم تو تنهايي است و وسلام
كه دگر عادت شده درد دلم اين تركها نقش بسته بر دلم
كار من هر دم شده وهم و خيال پر زدن در آرزوهاي محال
یکشنبه 28 تیر1388 | 18:27 | دلزده |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |